الشيخ أبو الفتوح الرازي

30

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

خواست ( 1 ) به صنع خليل خود گفت : آرزوست مرا كه از روى دل دوستى بعضى صنعهاى تو كه نديده‌ام عيان ببينم ، نه آن كه او را در گفت متّهم داشت و آن كه خداى او را گفت : * ( أَ وَلَمْ تُؤْمِنْ ) * ، نه تو ايمان دارى ؟ اين گواهى است كه بر ايمان او داد ، چنان كه شاعر گفت آن ممدوحان خود را : الستم خير من ركب المطايا و اندى العالمين بطون راح مراد آن است كه : انتم كذالك ، قال : بلى ، و لكن ليطمئن قلبي بالعلم الضّرورىّ او بالخلَّة او من خوف القتل ، تا دل من ساكن شود به علم ضرورى ، يا به خلَّت ، يا به امان او قتل - چنان كه گفته شد . * ( قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ ) * ، خداى تعالى او را گفت : چهار مرغ [ را ] ( 2 ) بگير . مفسران خلاف كردند در آن مرغان . عبد اللَّه عبّاس گفت : طاووس بود و كركس و كلاغ و خروه ( 3 ) . مجاهد و عطاء بن يسار و ابن جريج گفتند : كلاغ بود و خروه و طاووس و كبوتر . ابو هريره گفت : طاووس بود و خروه و كبوتر و مرغى كه آن را غرنوق ( 4 ) گويند . عطاء خراسانى گفت : خداى تعالى وحى كرد به او كه چهار مرغ بگير : بطَّى سبز ( 5 ) و كلاغى سياه و كبوترى سپيد و خروهى ( 6 ) صرخ ( 7 ) . اهل اشارت گفتند : اختصاص اين مرغان از آن بود كه طاووس مرغى با زينت ( 8 ) است ، و كلاغ مرغى حريص است ، و خروه ( 9 ) شهوانى است ، و كركس دراز عمر است ، و كبوتر الوف است . گفتند : اين چهار مرغ را بگير با اين چهار معنى و ايشان را بكش ، و به كشتن ايشان اين چهار معنى خود را ( 10 ) بكش ، كركس را بكش [ 353 - ر ] و طمع ( 11 ) از طول عمر

--> ( 1 ) . كذا : در اساس ، تب ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر ، مج ، وز : خاست . ( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 9 - 3 ) . آج : خروس . ( 4 ) . اساس ، تب ، مج ، وز ، دب ، لب ، فق ، مر : فرنوق ، مب : ندارد ، با توجّه به آج و ضبط لغت تصحيح شد . ( 5 ) . اساس : بطى السير ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 6 ) . آج ، لب ، مر : خروسى ، فق : خروس . ( 7 ) . همه نسخه بدلها : سرخ . ( 8 ) . مب ، مر : نازنين . ( 10 ) . تب : چهار معنى را در خود . ( 11 ) . وز ، مب را .